السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

458

تفسير الميزان ( فارسي )

به كفارى كه به رسول خدا ( ص ) گفته بودند « اگر اين فقراء را از پيرامون خود طرد نكنى ما به تو ايمان نمىآوريم » پس گويا فرموده است : اينهايى كه اين پيشنهاد را مىكنند و چنين هوس باطلى در سر مىپرورانند شركاى من در تدبير عالم نيستند ، به دليل اينكه من آنها را ناظر بر خلقت آسمانها و زمين و نيز ناظر بر خلقت خودشان نگرفته‌ام و در امر تدبير دنيا و آخرت از ايشان كمك نگرفتم كه چنين توقعاتى دارند ، و با اينكه آنان با ساير مخلوقات يكسانند ، اين چه توقعى است كه مىكنند ؟ نظير اين كه شما به كسى كه توقعات بزرگى از شما مىكند بگويى مگر تو اختياردار مملكتى ؟ كه هر چه توقع مىكنى قبول كنيم . آن گاه گفته : مؤيد اين وجه اين است كه ضمير بايد به نزديكترين مرجع ممكن برگردد ، و آن در آيه شريفه ، كفارند ، زيرا مقصود از ظالمين در جمله * ( « بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا » ) * كفارند « 1 » . اين قول نيز بى اشكال نيست ، زيرا با اين توجيه به كلى سياق آيه به هم مىخورد ، زيرا گفتيم كه مضمون آيه مربوط به همان مطلبى است كه جمله « وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَه عَنْ ذِكْرِنا » ، يعنى 23 آيه قبل به طور اشاره متعرض آن بود ، و گفتيم كه آيات سوره هر چند يك بار معطوف به اول سوره گشته همان مطلب با ايراد مثالى بعد از مثال و تذكيرى بعد از تذكير خاطرنشان مىشود ، و معنايى كه فخر رازى كرده از نظر اين سياق در نهايت بعد است . علاوه بر اينكه اقتراحى كه كفار كردند كه اگر اين فقراء را از پيرامون خود نرانى ما به تو ايمان نمىآوريم ، اقتراحى نبوده كه ربطى به تدبير عالم داشته باشد ، تا در پاسخش گفته شود : مگر ما آنان را ناظر بر خلقت قرار داديم ، بلكه تنها ايمان خود را مشروط به شرط مزبور نموده‌اند . آرى اگر تنها گفته بودند : اين فقراء را از مجلست دور كن ، براى توجيه مزبور وجهى بود ولى چنين نگفتند . و شايد بعضى « 2 » ديگر از مفسرين كه مرجع دو ضمير را كفار گرفته و گفته‌اند « مراد اين است كه اينان به آنچه قلم در خصوص امر سعادت و شقاوت جارى شده جاهلند ، چون ناظر بر خلقت نبوده‌اند ، پس چطور پيشنهاد مىكنند كه تو آنان را به خود نزديك و فقراء را از خود دور كنى ؟ » به همين جهت است كه به اشكال بالا توجه داشته‌اند . و نظير اين توجيه قول ديگر مفسرانى « 3 » است كه گفته‌اند : منظور اين است كه ما ايشان

--> ( 1 و 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 21 ، ص 138 . ( 3 ) تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 7 ، ص 347 به نقل از كلبى .